۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه
سفرنامه 53: میدان Louise-Michel
سفرنامه 52: طاق آزادی
طاق آزادی یا Arc de Triomphe در انتهای شانزلیزه:
و این طاق با برج آزادی خودمان روابطی دارد که به نظر می رسد در حدود شرع مبین نیست و لازم است مسئولین ارشاد به ارتباط این دو برج آزادی قبل از آنکه دیر شود رسیدگی کنند: (عکس تلویزیون داخل برج)
و از بالای طاق آزادی هم می توان از بالا پاریس را دید و از همه مهمتر ایفل را.
و نیز شانزلیزه
۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه
سفرنامه 51: شانزلیزه
از لوور که بیرون بیایی به سمت طاق آزادی یا Arc de Triomphe اول میدان کنکورد را رد می کنی و بعد میرسی به معروفترین و نوستالژیک ترین خیابان دنیا: شانزلیزه (تلفظ مرسوم فارسی کمی با فرانسوی متفاوت است)....
در دو طرف خیابان پر است از مغازه ها و نمایندگی های برندهای معروف و حتی شرکت های بنز و پژو هم نمایشگاه های جالبی در این خیابان دارند. و اما از قیمت ها!!! خود ببینید بهتر است: این فروشگاه کارتیه در ابتدای خیابان شانزلیزه در سمت تاق آزادی است:
همانطور که می بینید به دلیل ضعف دولت فرانسه در کنترل قیمت ساعت های کارتیه خرید این گونه ساعت ها برای تمامی امت توریست و غیرتوریست خداجو امکان پذیر نیست و به همین دلیل به نظر بنده خرید از این مغازه و ایضا خیابان شانزلیزه را تحریم کنید وگرنه مجبور هستید که خانه ارث پدریتان را بابت خرید یک ساعت که فردا هم آن را گم می کنید، به حراج بگذارید.
.
.
.
.
در اولین سفر اوباما به پاریس مذاکرات کمی طولانی شده ولی آقای رییس جمهور قصد داشت که همسر مکرم خود را به شانزلیزه بابت خرید ببرد. نقل است که به خواست اوباما، به فروشگاه ها دستور دادند که برای خرید خانواده آقای رییس جمهور ساعتی بیشتر باز باشند. همینجوری یادم افتاد!!!
همانطور که می بینید به دلیل ضعف دولت فرانسه در کنترل قیمت ساعت های کارتیه خرید این گونه ساعت ها برای تمامی امت توریست و غیرتوریست خداجو امکان پذیر نیست و به همین دلیل به نظر بنده خرید از این مغازه و ایضا خیابان شانزلیزه را تحریم کنید وگرنه مجبور هستید که خانه ارث پدریتان را بابت خرید یک ساعت که فردا هم آن را گم می کنید، به حراج بگذارید.
.
.
.
.
در اولین سفر اوباما به پاریس مذاکرات کمی طولانی شده ولی آقای رییس جمهور قصد داشت که همسر مکرم خود را به شانزلیزه بابت خرید ببرد. نقل است که به خواست اوباما، به فروشگاه ها دستور دادند که برای خرید خانواده آقای رییس جمهور ساعتی بیشتر باز باشند. همینجوری یادم افتاد!!!
سفرنامه 50: لوور و بخش ایران
از پاریس نوشتن به نظرم کمی لوس است! از این جهت که مسافران زیادی از ایران به این شهر آمده اند و رفته اند و حتی عده خیلی زیادی ایرانی در این شهر زندگی می کنند و نوشتن من بی فایده است. اما لوور نوشتن دارد. لوور هیچ وقت تکراری نیست. نه از این جهت که دیدنی است. لوور گریستنی است!!!! گریستن بر تمدن هایی که سال ها قبل ابهت آنها را می توان در نمادها و ساختمان های آنها دید اما امروز آنقدر پوک و ناتوان هستند که حتی اگر میراثشان به دزدی علنی فرانسوی ها رفته است هیچ نمی توانند بگویند جز اینکه آنها هم در صف موزه لوور بیاستند و پولی بدهند که میراث خودشان را ببیند البته به حق در دست کسانی که قدر آنها را می دانند.
اما به راستی چه کار هم کنند؟ میراث ایران را به ایران برگردانند تا عده ای به نام دین آنها را تخریب کنند و یا نابودی آنها را نشانه عبرت بدانند به جای آنکه از آنها محافظت کنند و برای نشان دادن ابهت ایران قدیم یا حتی به دلیل منافع اقتصادی توریست بیاورند؟ میراث یونان را به یونانی برگردانند که ساده ترین دخل و خرج خود را نمی داند و بارها ورشکسته شده و هنر کند همان ها که در مملکت خود دارد را سالم نگه دارد؟ میراث مصر را هم که دیگر مشخص است. و پیش خودمان باشد بیش از همه من برای مصر ناراحت شده ام که این تمدن چقدر بزرگ بوده و چقدر آثار از خود به جا گذاشته که تمامی موزه های غربی از دزدی و غارت این تمدن پر است و هنوز هم پیدا کردن قطعه های جدید ادامه دارد. و اما مصر امروز چیست؟ کجاست؟
لوور را باید ببینی و بگریی....
.
.
.
.
عکس هایی از بخش ایران لوور
۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه
سفرنامه 49: شب های پاریس
سفرنامه 48: خیلی دور خیلی نزدیک
۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه
سفرنامه 47: به سمت پاریس
و حالا نوستالژیک ترین بخش سفر: پاریس!
.
.
.
قطار از کشتزارها و روستاها می گذشت و من از صفحات زندگیم. ده ها بار این آهنگ را گوش دادم و گوش دادم. اما عطش احساسم برای لمس بعضی چیزها پایان نداشت. از دیشب در بروکسل شروع شده بود. شاید اثر پاریس رفتن تنهایی بود.... پاریس آن هم بدون یار!!!
سفرنامه 46: شب آخر در بروکسل
بوی الکلشان می آمد. به طعنه گفتم شما سن قانونی هستید که دارید الکل مصرف می کنید؟ خنده ای کردند و گفتند آره. پسرک نوزده ساله بود و دخترک 18 ساله. از تگزاس آمریکا با هم آمده بودند با دو کوله پشتی مثل اکثر توریست های آمریکایی. چند لحظه بعد صدای خنده های ریز دخترک بود و بوسه های پسرک و چند لحظه بعدتر صدای بوسه های لبهایشان. فکر کردم من و امثال من در 18 و 19 سالگی که همسن اینها بودیم چه می کردیم؟ یعنی چه کار می توانستیم بکنیم؟ حالا 18 و 19 سالگی پیشکش!!! در 25 یا 30 سالگی چطور؟ تازه همسفر دختری شدن که دوستش داری هم پیشکش، آیا می شد که با دوست های پسرمان بیاییم بروکسل و پاریس و رم که فقط دنیا را ببینیم؟
.
.
.
.
روی سنگفرش های Grand Place کامل دراز کشیدم و ستاره های شب های بروکسل را شمردم. بهترین مسکن برای فراموشی حسرت روزهای سوخته زندگی....
سفرنامه 44: Atomium
Atomium یکی از نمادهای شهر بروکسل است که حدود 60 سال پیش در نزدیکی محل نمایشگاه های بروکسل بنا شده و حدود 100 متر ارتفاع دارد. می توان از این نماد بالا هم رفت و سقوط آزاد رو هم تجربه کرد که البته این جنگولک بازی ها در حد سن و سال من نیست دیگه. از من گذشته دیگه این حرفا!!!
سفرنامه 43: پارک Leopold
اشتراک در:
پستها (Atom)


































