‏نمایش پست‌ها با برچسب شکرانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شکرانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

سفرنامه 90: کرسی علیه الرحمه

یعنی همه لذات دنیا به کنار، خوابیدن زیر این کرسی گرم توی هوای سرد بهمن ماه به کنار. خدایی آخر ذوق مرگی بود که تونستم بعد از حدود 20 سال، یه شب زیر کرسی بخوابم.... حالا قرار گذاشتیم که سال بعد این سنت حسنه رو هم در بلاد سوویس به راه بیاندازیم باشد که مقبول افتد...


۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

لوزانیات چهل و هفتم

روزهایی که اپلای می کردم یک اولویت اصلیم این بود که شهر دانشگاه مورد نظر ساحلی باشه. راستش دو سه سال پیش که به یونان رفته بودم و آتن و جزایر اونجا را دیدم متوجه شدم که ساحل و دریا آن هم از نوع بلادکفری آن چه نعمت بزرگی برای ساکنان  اونه و حالا که قرار بود محل زندگی بعدیم رو خودم انتخاب کنم تصمیم گرفته بودم که اونجا شهری باشه کنار دریا و آب. لوزان رو هم واسه همین انتخاب کردم و برای "ای پی اف ال" اپلای کردم!!! و این یعنی رنکینگ و اینها هم باد هوا بود....

واسه همینه که از آن روزهای اول که اومدم همیشه آرزوی دیدن روزهای گرم و شنا کردن تو دریاچه ژنو رو داشتم اما متاسفانه آب دریاچه حتی تو تابستون هم سرده. یا لااقل برای ما سرده چون خیلی های دیگه بخصوص زن های کافر بلاد کفر حتی تو روزهای سرد هم داخل آب میرند. اما امروز بعد از این همه مدت بالاخره به ترس سرما غلبه کردم و برای اولین بار بدنم رو به آب دریاچه ژنو سپردم.... آبی که از شدت سرما فقط با حوضچه آب سرد جکوزی قابل مقایسه است....

حالا انقدر این تجربه لذتبخش بود که تصمیم گرفتم روزهای بعد بیشتر با دریاچه آشتی باشم و دیگر از سرمایش نترسم و بیشتر خود را به دامان آب بسپارم.... این مادر حیات بخش زندگی....
.
.
.
.
برهنگی در آب چه آرامش بخش است....

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

لوزانیات پانزدهم- شکرانه هفتم

یعنی همیشه آرزوم بوده هالوین را در بلاد کفر در بکنم :)))) و حالا هم امشب به یک پارتی خفن هالوینی دعوت شدم اما چه کنم که فردا امتحانی بس مهم دارم!

خدایا شکرت که ما را طوری مورد عنایت قرار می دهی که نه راه پس داریم نه پیش. نمی شد این مردک امتحانش را یک روز دیگر می گرفت یا این دوستان مثل آدم هالوین را در شب اصلی و منقول به راوی متواتر خود (آخر اکتبر) به در می کردند؟

این است وضعیت گریه دار من که بر هر ثانیه آن شکریست واجب .....

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

شکرانه ششم - مرزپرگهر چهاردهم

خدایا ازت ممنونم که جمعه هفته پیش که سرمو رو بالشت گذاشتم دلار 1050 تومن بود و بعد صبح روز بعد که سرم رو بلند کردم دیدم شده 1100 تومن. با خودم گفتم مگه میشه آخه؟!!! حتما درست میشه... اون شب سرمو روی بالشت گذاشتم با دلار 1100 تومن و فرداش که سرم رو بلند کردم دیدم شده 1200 تومن. و بعد ایمان آوردم که میشه!!!!! و درست دیگه نمیشه....

 خدایا شکرت که حتی وقتی تو مرزپرگهر هم نیستیم می تونی استرس رو به صورت وایرلس از مرز پرگهر به اینجا انتقال بدی و تمامی آرامش ما رو به ید توانای خودت که از آستین مرزپرگهر بیرون آمده، مورد عنایت قرار بدی....

خدای توانا شکرت....

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

این روزهای دوازدهم - شکرانه پنجم

این روزها آنقدر خداحافظی کرده ام که سلام را فراموش کرده ام....

پینوشت: دل کندن چقدر سخته حتی از آدم هایی که روزی روزگاری با آنها مشکل داشته ام و از هم دلگیر بودیم.... حتی با آنها هم خداحافظی کردم. خدا را شکر که این رفتن بهانه ای شد برای مرور لحظات شادی و خوبی و فراموشی لحظات تلخ من با آدم ها.... اگر می دانستم اینگونه است زودتر می رفتم :))))

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

شکرانه - چهارم

یعنی خنده دارترین اتفاقی که می تونست بیفته این بود که Blogger فیلتر بشه ولی بشه به بلاگ های ملت در Blogspot سر زد... وای که مردم از خنده...

خدایا شکرت که در دنیای پر از درد و ناراحتی ناشی از سقوط اخلاقیات و اقتصاد در خارج مرزهای این کشور، ما می توانیم از ته دل بخندیم یا خندانده بشویم... اما ای کاش این Blogger بیشتر فیلتر می ماند تا بیشتر می خندیدیم و بیشتر شاد می بودیم....

اما به هر حال برای همین مدت کوتاه شادی نیز خدایا شکرت....

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

شکرانه - سوم


خدا را شکر که وقتی او رفت کسی نگفت که "اونو کشتنش" و این خود آغازی نشد بر کشت و کشتاری بزرگتر.... خدا را شکر که همه توافق دارند به دلیل کهولت بوده و در خواب و بی هیچ داستانی .... خدایا شکرت...

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

شکرانه - دوم

دیروز 8 صبح از خانه بیرون زدم و حدود 8:55 رسیدم شرکت. امروز 7:30 از خانه بیرون زدم و 9:20 سر کار بودم.

امروز در ماشین رادیو روشن بود و عزیزی که این روزها عکس پاره شده اش کلی ماجرا درست کرده، در رادیو داشت می گفت : "هدف انقلاب اسلامی تعالی انسان هاست". خدایا شکرت که حتی در شرایطی که احساس انزجار از خودت - و نه مدیریت شهری - داره منفجرت می کنه، باز می تونیم حرف های قشنگ بشنویم. اما نمی دانم چرا این حرف های قشنگ دیگر حس های قشنگ ایجاد نمی کنند....

باز هم خدایا شکرت!

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

شکرانه - یکم


وزیری مرفه برای وزارت رفاه! چه دری با تخته جور کرد این رییس جمهور!

خدایا یعنی بعد از 2500 سال دوران تاریک فامیل بازی و رفیق بازی و پارتی بازی در مرز پرگهر، ما به شایسته سالاری رسیده ایم و کسی در راس امری قرار گرفته که شایسته ترین برای آن امر است؟ یعنی آیا ما کسی را در ریاست رفاه خود می بینیم که می فهمد رفاه یعنی چه؟ و آیا بعد از چهار سال همه مردم ما چون آن وزیر محترم در رفاه به سر خواهند برد؟

خدایا بواسطه این نعمت هیچ زبان نتواند که شکر تو به جای آورد...