‏نمایش پست‌ها با برچسب آمستردام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آمستردام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

سفرنامه 38: توالت در بلادکفر

یعنی من اگر صد سال هم در این بلادکفر زندگی کنم بالاخره با همه چیزش کنار میام اما خدایشش با این توالت های ایستاده مردانه اصلا اصلا کنار نمیام. یعنی چی وقتی داری گلاب به روتون رفع حاجت می کنی همه دارند بهت نگاه می کنند؟؟ حالا این بی تربیتی ماجرا به کنار من اصلا اینجوری دستشوییم گلاب به روتون بند میاد. مثانه ام هم بترکه اصلا نمی تونم. حالا ببینید قربونش برم تو آمستردام چی دارند:


یعنی این یکی دیگه معرکه است. حتی حفاظ هم دورش برای پوشوندن دستشویی نداره و فرد در موقع رفع حاجت تو خیابونه و همه می بیننش حتی مردم سوار اتوبوس!!!! زشته به خدا!!!
.
.
.
.
میگن اگه این دستشویی ها نباشند نمیشه ملتی که شب تا خرخره مشروب خوردند و مست کردند و نیاز به دستشویی دارند رو مدیریت کرد. بعد اونا میرند گوشه خیابون کارشون رو می کنند که بدتره. میگم پس زن ها چی کار می کنند؟ میگن که خوب اونا آدم ترند و عینه مردا انقدر خرمستی نمی کنند!!!! بعدش هم یه تفاوت بین مرد و زن باید باشه یا نه؟!! به قول "باستانی پاریزی" تنها تفاوت مرد و زن تو غرب اینه که زن ها نمی تونند ایستاده رفع حاجت کنند :))))

سفرنامه 37: گمشده در آمستردام


با آن چیزهایی که در این کافی شاپ ها استفاده می شود خوب معلومه که حتی آمستردامی ها هم در آمستردام گم می شوند....
.
.
.
.
در جاهایی مثل این کافی شاپ (نام بارهایی که حشیش در آنها ارائه می شود) می توان غیرقانونی ترین صحنه های عالم را به طور قانونی دید.... به حتم جرم تمامی برادران و خواهرانی که در این محفل شرکت کرده بودند در کشور اسلامی ما چندین بار اعدام و صدها ضربه شلاق خواهد بود....

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

سفرنامه 36: و اندر باب آزادی

و از مزایای آزادی آن است که زن هایی در این شهر پر از س.ک.س و فحشا حجاب دارند....




.
.
.
.
زنهایی که حجاب را نمی خواهند و به آن اعتقاد ندارند، آن را رعایت نخواهند کرد حتی در خیابان های تهران و آنها که بخواهند آن را رعایت خواهند کرد حتی در خیابان های آمستردام. کاش آن عده که نمی فهمند یا خود را به نفهمی زده اند روزی این مساله را بفهمند. آمین!!!

سفرنامه 35: بغل مفتی !!!!


میدان Dam- آمستردام

سفرنامه 34: Red Light District


Red Light District یا منطقه چراغ قرمز نام منطقه ای در کنار میدان Dam در آمستردامه که تو اون روسپیگری و هر چه که مرتبط با س.ک.س باشه آزاده. البته تقریبا در کل اروپا روسپیگری آزاد و قانونیه ولی اون منطقه ها به صورت علنی و با سر و صدا معرفی نمی شند. اما در آمستردام این منطقه کاملا در معرض تبلیغات و سر و صداست و تو اون روسپی ها هم به صورت علنی در پشت پنجره هایی شبیه ویترین می ایستند و برای مشتری گیری دلبری می کنند. پشت شیشه مغازه ها یا پنجره هایی شبیه این عکس پایین که تیپ معماری های آمستردامه. پنجره های بزرگ و بلند:


اما یکی از بهترین جذابیت های این منطقه به نظر من نه فقط این روسپی خانه ها بلکه قرار گرفتن اونها در منطقه ایه که حتی دارای کلیسا و اغذیه حلاله و حتی آدم هایی که خونه هاشون بین این روسپیخانه هاست. خیلی از توریست ها چشم میندازند به پنجره خونه و بعد می بینند دو تا آدم در حال مطالعه اند یا دارند شام می خورند. به نظرم اینجوری یه کم زندگی سخت میشه که همه به امید دیدن روسپی ها تو خونتو نگاه کنند. ولی خوب به هر حال اونجا مردم عادی هم زندگی می کنند. 

کلیسایی در Red Light District که در کنار آن دقیقا یک روسپخانه هم هست. 

فروشگاه غذای حلال در دیوار به دیواری منطقه Red Light District. شاید به خاطر اینکه مسلمان های معتقد به حلال و حرام زیاد در این منطقه دیده میشند و برای تجدید قوا نیاز به غذای حلال دارند!!!


سوال: آیا رفتن به Red Light District زشت و بی آبروییه؟ 
جواب: راستش این منطقه توریستی به حساب میاد و اگه شب حدود ساعت 11 به این منطقه سر بزنید در میان سیل عظیم توریست های خداجو اتفاقا خیلی ها را به صورت زن و شوهر می بینید که فقط برای دیدن به این منطقه اومدند و به همین دلیل بسیاری از روسپی ها بدون مشتری هستند. در این منطقه حتی میشه بعضی از آدم های مشهور رو هم دید مثلا یکی از بازیگران مشهور خودمون که وقتی من فارسی بهش سلام کردم بدبخت درجا می خواست سکته بزنه. احساس کردم خیلی ترسید. گفت الآن فردا اسمش از تابناک و رجا و اینا درمیاد. 
البته به عنوان مشتری رفتن یه کم زشته بخصوص وقتی به نگاه سنگین جمعیت به آدم هایی که از کابین روسپی ها بیرون میاند نگاه کنید. حتی در آمستردام این موضوع قشنگ نیست. 

سوال: آیا پرسیدن آدرس Red Light District زشت و بی آبروییه؟ 
جواب: مردم آمستردام به ور کلی از اینکه این منطقه تو شهرشون هست زیاد راضی نیستند و نقله که این منطقه با زور دولت سرپاست و یک عده در دولت که به آزادی ها و زیر پا گذاشتن تابوها و البته در کنار همه جذب توریست علاقه مندند. با این وجود آمستردامی ها بدون ناراحتی و نگاه بد به شما آدرس رو می دند. در حقیقت قبل از این که شما بپرسید همین که می فهمند شما توریستی خودکار آدرس Red Light District رو می دند. یاد سفر "سیاهکل" تو ایران افتادم که وقتی از نزدیکی رشت به سمت سیاهکل منحرف شدیم جلوی هرکی ترمز می کردیم بدون اینکه سوال رو بپرسیم خودش با انگشت طرف سیاهکل رو نشون می داد. حالا شاید گلاب به روتون می خواستیم بریم دستشویی. 
.
.
.
.
گفتم سیاهکل دلم هوای شمال خودمونو کرد....

۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

سفرنامه 33: Madame Tussauds

"مادام توسود" (؟) نام یک  نمایشگاه زنجیره ایه که در چند شهر بزرگ دنیا شعبه داره و تو اون مجسمه آدم های معروف اعم از بازیگر و سیاستمدار رو گذاشته و ملت هم میرند با این مجسمه ها عکس می گیرند انگار که با خود اون فرد عکس گرفتند. شعبه این نمایشگاه در میدان Dam و یک ساختمان به چه بزرگی در یکی از بهترین جاهای آمستردامه...




به این مجموعه دو عضو جدید یعنی اوباما و لیدی گاگا هم اخیرا اضافه شده...


دم درش تو این سه روزه به شدت شلوغ و صف بود اما من اصلا با پول دادن سر این قضیه مشکل فلسفی داشتم!!! بلیط ورودی حدود 15 یورو بود که من دیدم اگه خود اوباما هم باشه من این پولو نمی دم که باهاش عکس بگیرم حالا مجسمه اش که جای خود داره. حالا لیدی گاگا اگه خودش 15 یورو بده شاید افتخار عکس گرفتن رو بهش بدم ( یعنی خودشو فردا می کشه این لیدی گاگا). به نظرم به جای اینکه این پول رو بدید و برید مادام توسو برید موزه نقاشی های "ونگوک" معروف خودمون رو ببینید. راستش من اصلا نمی دونستم هلندی بوده و البته افسوس زمانی متوجه شدم که این موزه تو آمستردامه که زمان بازدید گذشته بود. اما اگه اهل نقاشی هستید حتما یک سر بزنید اینجا. 



در نزدیکی این موزه هم نماد جدید و معروف آمستردام یعنی "I AMsterdam" قرار داره. 


اصلا هم برای عکس گرفتن امیدی به خلوت شدن این نماد از آدم هایی که از سر و کولش دارند بالا میرند نداشته باشید. از صبح علی الطلوع تا بوق سگ همیشه ده بیست نفری بهش آویزنند. 

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

سفرنامه 32 : X X X !!!


پرچم آمستردام سه تا X داره که معلومه به چه معنا هم هست. این نماد رو تقریبا در تمامی شهر و در جاهای مختلف و گاه با خلاقیت  میشه دید:







سفرنامه 31: او لَ لَ! آمستردام!!



توی سفر معمولا وقت نوشتن نیست هم اتصال به اینترنت سخته و هم وقت نیست. اما آنقدر مسحور آمستردامم که می نویسم حتی اگرچه کوتاه.

فقط می تونم بگم که آمستردام وحشتناک وحشتناک هیجان انگیزه. شهر آزادیه! شهر س.ک.س و دود آن هم از نوع حشیش. شهر زیر پا گذاشتن تابوهاست. تابوهایی که حتی نمی شود به راحتی اینجا در بلاگستان در مورد آنها نوشت... شهر Red light District



.
.
.
.
من از همینجا حکم می کنم که اگر کسی مستطیع است، سفر به آمستردام برای او واجب است. اما اگر فرد مستطیع نیست اما بواسطه دریافت وام مستطیع می شود، احوط آن است که آن وام را دریافت کند و این سفر را به انجام برساند.

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

سفرنامه 30: به سوی آمستردام



آنقدر خسته ام که نمی دانم چگونه باید استراحت کنم. این دو سه هفته که برای امتحانات درس می خواندم تازه متوجه شدم که چه سال هایی از عمرم را تلف کرده ام و خودم خبر ندارم. روزی شاید 10 تا 12 ساعت درس می خواندم. کلا خودم رو تو دانشکده حبس کرده بودم که فقط بخوانم و بخوانم.. مادرم شاکی شده بود که چرا نمیایی ooVoo و هی می گفت دلش تنگ شده و امروز که دوباره صحبت کردیم انگار دلش آروم گرفت... بماند. روزی باید این روزها را دوباره مرور کنم.
.
.
.
.
چند ساعت دیگه سفری را آغاز خواهم کرد که با پاریس پایان خواهد یافت. فعلا آمستردام. جایی که به شهر آزادی شهرت دارد.... همه چیز آزاد است حتی حشیش کشیدن!!!