‏نمایش پست‌ها با برچسب میلان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میلان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

سفرنامه 114


تابلو رو می بینی "قطارها" و بعد پله های بزرگ و باشکوه ایستگاه رو طی می کنی.... و این یعنی پایان سفری کوتاه به میلان. برای من که فوتبال نمی فهمم میلان بیشتر از این نیست...

سفرنامه 113: گالری ویتوریو امانوئل

  Galleria Vittorio Emanuele II ، بازاری واقعا زیبا پر از جنس های قشنگ و البته گران در کنار کلیسای بزرگ میلان...


سفرنامه 112: از میلان تا روم

ایتالیا رو از نظر اقتصادی میشه دو بخش کرد. بخش شمالی و بخش جنوبی. بخش شمالی از نظر اقتصادی به مراتب جلوتره و اکثر تولیدات معروف ایتالیا اعم از پوشاک و ماشین و ابزارآلات صنعتی در شمال این کشور قرار داره. بخش جنوبی ایتالیا بیشتر به واسطه توریست هایی که به اونجا میاند داره زندگی رو می چرخونه. اگر این رو با این نکته که هر جا ثروتمندتره، تمیزتر و مردمش باکلاس ترند جمع کنیم طبیعیه که ببینیم میلان به مراتب از روم تمیزتره که به قول خودش پایتخت ایتالیاست. اگر اغراق نکنم واقعا روم حتی شاید از تهران هم کثیفتره. نه منظورم آلودگی هوا باشه. کلا شهر کثیفه. باورت نمیشه اینجا اروپاست. اما میلان تمیزه. یک شهر اروپاییه. واقعا اروپایی...
.
.
.
.
یکی از این دوست های ایتالیاییم می گفت که شمالی ها کار می کنند تا جنوبی ها بخورند. البته جنوبی ها هم تولید دارند: مافیا!!! راست میگه. سیسیل که مرکز نوستالژیک مافیاست، جنوب ایتالیاست. بماند که به نظر من همه ایتالیایی ها مافیاند. هرجا میرند در عرض چند وقت کل اونجا همه ایتالیایی می شند. 

سفرنامه 111

حرفی یک یورو! به سرعت برق و با مهارت خاصی اسم و شکل های مختلف رو درمیاورد... میبینید قیافه اش چقدر ایرانیه!! اما گول خوردی ایتالیایی بود :))) از این گولا زیاد تو ایتالیا میخوری.... 

سفرنامه 110: برو خودتو سیا کن!!!

ما که بعد از کلی بحث های فنی و کارشناسی به این نتیجه رسیدیم که ایشون کلاهبرداره و در حقیقت او چوب عصا مانند یک صندلی داره که ایشون روش راحت نشستند... حیف که نوشته بود به من دست نزنید!!!

سفرنامه 109: میلان و مغازه هاش

ایتالیا اگر برای خیلی چیزهاش معروف باشه یکیش طراح های نابغه مدهای پوشاک و مارک های مختلف لباس و کفششه. میلان سرآمد این مراکز مدها و مارک هاست. تو میلان خیلی عادیه که در شهر صدها و شاید هزارها مغازه با برندهای مختلف ببینی که مشخصه اصلی اونها اینه که طرح ها و مارک خودشون رو می فروشند نه طرح ها و مارک های دیگران رو. از مارک های معروف مثل جورجیو آرمانی بگیر تا مارک های کاملا گمنام، از لباس زیر بگیر تا فقط مدهای مردانه یا فقط زنانه تا مغازه ای فقط برای کفش یا لوازم شنا. طرح ها و رنگ ها هم واقعا عالیند. به قولی با لبات بازی می کنند. من که مغازه برو زیاد نیستم میلان کلی تو مغازه های لباس و کیف و کفش و بدلیجاتش پرسه زدم. و صد البته از طرح ها قشنگتر و عالیتر، قیمت هاشونه. یه چیزی در حد خون پدر مرحومشون!!! 











۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

سفرنامه 108: اسپرسو دامت برکاته در ایتالیا

همین که میای داخل با چشمش دنبالت می کنه و میگه چی می خوای. در همین حالت داره فنجونها رو هم آماده می کنه. میگی اسپرسو! بعد نعلبکی ها جلوته:


چند لحظه بعد هم فنجون ها:


و چند لحظه بعدتر بهترین اسپرسوهای عمرت رو سر می کشی... واقعا هیچ قهوه ای برای من قهوه هایی نشد که در ایتالیا خوردم. اصلا همین که مرز میشه ایتالیا -فرقی نمی کنه کجاش- طعم قهوه ها عوض میشند. معرکه میشند. تازه اونم مفت!! فقط یک یورو. واسه منی که تو سوییس یک قهوه سادش سه چهار فرانکه (حدود 3 یورو و خورده ای) ایتالیا بهشت قهوه و از همه مهتر اسپرسوست. من که راضیم ازشون، خدا هم ازشون راضی باشه :)))
.
.
.
.
سال پیش همه فنجون هام تکی بودند و حالا دوتایی شدن!!!   

سفرنامه 107

و باز هم کبوتری دیگر در حیاط کلیسای میلان، زیر پای مردم، در حال استراحت...

.
.
.
.
والله کفتر بودنم شانس می خواد. یکی کفتر بلادکفره و در حال خوردن و خوابیدن، یکی هم کفتر بلاد مسلمه که مدام در حال فرار از ابوالبشر دوپا و گربه چهارپاست. به خدا جبر جغرافیا که میگن همینه....

سفرنامه 106: میلان

وقتی که اهل فوتبال نباشی و به میلان بروی تنها سرگرمی شهر همین کلیسای قدیمی میلان می شود که ایتالیایی ها به آن Duomo می گند.

در داخل هم مثل همه کلیساهای قدیمی اروپا از جمله نوتردام پاریس می توانی شکوه و عظمتی که به نوعی نشان دهنده قدرت کلیساهاست را ببینی:


و مثل کلیساهای بزرگ دیگر (بخصوص از نوع کاتولیک ها)  کلی نقاشی و این پنجره های زیبا و رنگی که بر اثر عبور نور خورشید این طرح های زیبا را نشان می دهند:



و البته دو جسد که فکر می کنم فقط مختص کلیسای میلان باشه. دو جسد که متعلق به دو روحانی این کلیساست که در سال های 1989 و 1996 درگذشته اند و به این شکل سعی شده جسدهای آنها از پوسیدگی حفظ شده و به نمایش گذاشته شود:



اگر از دست های خشکیده و پوسیده اشان بگذریم مهمترین چیز فکر کنم کفش های مشکی و براقشان است. انگار همین دو سه ساعت پیش واکس خورده اند....
.
.
.
.
با همه رنسانس و اتفاقات در غرب برای کوتاه کردن دست کلیساها و تصور حاکی از دین ستیزی و دین گریزی در غرب عجیبه که هنوز می تونی مردمی رو در کلیسا ببینی که به زانو در برابر مجسمه مسیح نشسته اند و دعا می کنند. پای صحبت و دعای کشیش ها می نشینند و برای دیدن پاپ صف می کشند و به لباس های او دست می زنند تا متبرک شوند.... همه اینها واقعیت است!!!

سفرنامه 105: کفترای بلادکفر!!


مهمترین توصیفی که از بلادکفر دارم دوستی حیوانات و انسان ها با هم دیگه است و این که حیوانات از شر آدم ها در امان هستند و بخصوص کفتراشون به جای فرار از دست تیرکمون و تفنگ ساچمه ای و تله های اونها، در کنار آدم ها راه می رند و چشم به دست اونها دارند تا دانه ای برای اونها بریزند.
حالا این کبوتر عکس بالا که دیگه معلومه از دست گربه ها و حیوانات دیگه هم در امانه که اینجوری رو زمین پهن شده و داره استراحت می کنه...