۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

سفرنامه 42: پارلمان اروپا

پارلمان اتحادیه اروپا که تحت عنوان مجتمع Leopold شناخته میشه در بروکسل در منطقه ای به نام لوکزامبورگ قرار داره که لوکزامبورگ اسم یکی از کوچکترین کشورهای دنیاست. از آن کشورهای دوست داشتنی: کوچیک، تمیز، ثروتمند و با ثبات و البته پادشاهی!!! این اسم رو در خیلی از جاهای اروپا بخصوص در بخش فرانسوی خواهید دید. در پاریس هم باغی به همین نام وجود داره.







در درب ورودی هم به زبان تمامی اعضا نام پارلمان اتحادیه اروپا نوشته شده است:


اون روز همه چیز آروم بود اما انگاری همیشه اینجوری نیست.


سفرنامه 41: این نمادهای بی تربیتی

یکی از نمادهای بروکسل یک بچه است در حال عمل شنیع رفع حاجت که حدود 400 سال پیش ساخته شده و نماد اتحاد دو بخش فرانسوی و هلندی بلژیکه. احتمالا یعنی که این اتحاد معلومه که چه وضعیته اسفباری داره که اتفاقا این روزها اوج تنش بین بخش فرانسوی و هلندیه که خیلی ها تجزیه بلژیک رو هم بعید ندونستند. هر روز تن این بچه بی تربیت یک لباس میکنند. روز اول پرچم آمریکا بود که آمریکا رو در حال " Yes we can" به دنیا داره نشون میده!!!! فکر کنید چقدر توریست آمریکایی میومد پای این مجسمه و تو ذوق خورده برمی گشتند. واقعا بعضیاشون عکس نمی گرفنتد. خوب حقیقت تلخه دیگه!!!!


روز دوم یک فرد در لباس آکادمیک بود که استعاره خیلی خوبی از مورد عنایت قرار دادن دنیا توسط آدم های دانشمند و .. است.


و البته روی اکثر سوغاتی های بروکسل این نماد رو میشه دید. خداییش روتون میشه یک همین چیزی رو به عنوان سوغاتی ببرید؟ روتون هم بشه فکر کنم تو فرودگاه امام خمینی به خاطر اشاعه فساد و تهدید امنیت ملی بگیرنتون.

۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

سفرنامه 40: شهر عربها و شهر نگاره ها

وقتی به بروکسل رسیدم اصلا باورم نمی شد اینجا پایتخت اتحادیه اروپاست. اولین تصویر بروکسل شهری نیمه کثیف بود که از در و دیوارش عرب می ریخت و البته در خود شهر آدم ها Cool به نظر نمی رسیدند. یعنی مشکل بخش های فرانسوی زبان رو داشتند. یعنی فرانسوی زبان هایی که زیاد از انگلیسی زبان ها خوششون نمیاد یا اصلا انگلیسی بلد نیستند. تو آمستردام از راننده اتوبوس بگیر تا پیر مرد و پیرزن همه انگلیسی بلد بودند و اصلا مشتاق بودند که خودشون بهت کمک کنند اما بروکسل اینطوری نبود. خیلی تو ذوقم خورد.

اما کم کم این دید از بین رفت. راستش دیدم در مورد عرب ها درست بود. بروکسل تقریبا اکثر جمعیتش مهاجرین مراکشی هستند که حدود 30 سالی هست که در ابتدا به عنوان کارگر آمده بودند اما حالا صاحب خانه و زندگی و یک شبکه اجتماعی قوی شده اند. نقل است که متروی بروکسل در مالکیت یک مراکشی است. بسیاری از مغازه ها و تاکسی ها برای آنهاست. واقعا به راحتی میشه دید که بروکسلی اصل در خود بروکسل غریبه است!!!! برای شهری که در قلب اروپاست و تازه پایتخت اتحادیه اروپا هم هست کمی این تصویر عجیب و نافرم و باورنکردنی است!!!! اما از این که بگذریم به بخش دیگر بروکسل می رسیم.

بروکسل شهری است پر از مجسمه و نگاره و نماد و طرح و نقاشی. هیچ کوچه و خیابانی نیست که در آن مجسمه یا کنده کاری روی سنگ ها و دیوار و یا طرحی نبینید. عکس های زیر شاید چند تا از ده ها هزار ساختمان و مجسمه و نماد در بروکسلند که به طرز ظریفی ساخته شده اند و حتی گاه سر در مغازه ها هستند: 















و حتی روی زمین هم می توان هنرنمایی آنها را دید... 

.
.
.
.
بروکسل از جاهای واقعا دیدنی است و برای آنها که مثل من عاشق نمادها هستند تمام ناشدنی. علیرغم تصویر اولیه که خیلی تو ذوق می زد حالا بروکسل واقعا قشنگ و تمام ناشدنی بود....

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

سفرنامه 39: و اما بروکسل

علیرغم اینکه آمستردام رو دوست داشتم بیشتر ببینم اما ازش جدا شدم. راستش وقتی سوار قطار آمستردام به بروکسل شدم تازه فهمیدم خطوط قطار سوییس چی هستند. بلیط 42 یورو بود اما پدر من درومد تا به بروکسل رسیدم. سه بار قطار عوض کردم و هر بار هم این جوری که دقیقه آخر باید دنبال قطار می دویدم چون برنامه قطار دقیقه آخر عوض می شد. در یکی از قطارها هم مثل قطارهایی که از جنگ برگشته بود ملت روی زمین نشسته بودند چون جا نبود یا حتی وایستاده بودند. افتضاح بود!!!! راستش تو آمستردام دقیقا فهمیدم که این سوییس لامصب چرا اینقدر گرونه و به خاطر همین کلی به سوییس بابت این گرونی فحش هم دادم اما وقتی سوار قطار شدم فهمیدم که باید دعا به جون سوییس کنم. سوییس اگر یه قطارش اینجوری بشه رییس جمهورشو عوض می کنند به خدا!!!


حالا بروکسل! شهری که دو بار پایتخت است. هم پایتخت بلژیک و هم پایتخت اتحادیه اروپا....

سفرنامه 38: توالت در بلادکفر

یعنی من اگر صد سال هم در این بلادکفر زندگی کنم بالاخره با همه چیزش کنار میام اما خدایشش با این توالت های ایستاده مردانه اصلا اصلا کنار نمیام. یعنی چی وقتی داری گلاب به روتون رفع حاجت می کنی همه دارند بهت نگاه می کنند؟؟ حالا این بی تربیتی ماجرا به کنار من اصلا اینجوری دستشوییم گلاب به روتون بند میاد. مثانه ام هم بترکه اصلا نمی تونم. حالا ببینید قربونش برم تو آمستردام چی دارند:


یعنی این یکی دیگه معرکه است. حتی حفاظ هم دورش برای پوشوندن دستشویی نداره و فرد در موقع رفع حاجت تو خیابونه و همه می بیننش حتی مردم سوار اتوبوس!!!! زشته به خدا!!!
.
.
.
.
میگن اگه این دستشویی ها نباشند نمیشه ملتی که شب تا خرخره مشروب خوردند و مست کردند و نیاز به دستشویی دارند رو مدیریت کرد. بعد اونا میرند گوشه خیابون کارشون رو می کنند که بدتره. میگم پس زن ها چی کار می کنند؟ میگن که خوب اونا آدم ترند و عینه مردا انقدر خرمستی نمی کنند!!!! بعدش هم یه تفاوت بین مرد و زن باید باشه یا نه؟!! به قول "باستانی پاریزی" تنها تفاوت مرد و زن تو غرب اینه که زن ها نمی تونند ایستاده رفع حاجت کنند :))))

سفرنامه 37: گمشده در آمستردام


با آن چیزهایی که در این کافی شاپ ها استفاده می شود خوب معلومه که حتی آمستردامی ها هم در آمستردام گم می شوند....
.
.
.
.
در جاهایی مثل این کافی شاپ (نام بارهایی که حشیش در آنها ارائه می شود) می توان غیرقانونی ترین صحنه های عالم را به طور قانونی دید.... به حتم جرم تمامی برادران و خواهرانی که در این محفل شرکت کرده بودند در کشور اسلامی ما چندین بار اعدام و صدها ضربه شلاق خواهد بود....

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

سفرنامه 36: و اندر باب آزادی

و از مزایای آزادی آن است که زن هایی در این شهر پر از س.ک.س و فحشا حجاب دارند....




.
.
.
.
زنهایی که حجاب را نمی خواهند و به آن اعتقاد ندارند، آن را رعایت نخواهند کرد حتی در خیابان های تهران و آنها که بخواهند آن را رعایت خواهند کرد حتی در خیابان های آمستردام. کاش آن عده که نمی فهمند یا خود را به نفهمی زده اند روزی این مساله را بفهمند. آمین!!!

سفرنامه 35: بغل مفتی !!!!


میدان Dam- آمستردام

سفرنامه 34: Red Light District


Red Light District یا منطقه چراغ قرمز نام منطقه ای در کنار میدان Dam در آمستردامه که تو اون روسپیگری و هر چه که مرتبط با س.ک.س باشه آزاده. البته تقریبا در کل اروپا روسپیگری آزاد و قانونیه ولی اون منطقه ها به صورت علنی و با سر و صدا معرفی نمی شند. اما در آمستردام این منطقه کاملا در معرض تبلیغات و سر و صداست و تو اون روسپی ها هم به صورت علنی در پشت پنجره هایی شبیه ویترین می ایستند و برای مشتری گیری دلبری می کنند. پشت شیشه مغازه ها یا پنجره هایی شبیه این عکس پایین که تیپ معماری های آمستردامه. پنجره های بزرگ و بلند:


اما یکی از بهترین جذابیت های این منطقه به نظر من نه فقط این روسپی خانه ها بلکه قرار گرفتن اونها در منطقه ایه که حتی دارای کلیسا و اغذیه حلاله و حتی آدم هایی که خونه هاشون بین این روسپیخانه هاست. خیلی از توریست ها چشم میندازند به پنجره خونه و بعد می بینند دو تا آدم در حال مطالعه اند یا دارند شام می خورند. به نظرم اینجوری یه کم زندگی سخت میشه که همه به امید دیدن روسپی ها تو خونتو نگاه کنند. ولی خوب به هر حال اونجا مردم عادی هم زندگی می کنند. 

کلیسایی در Red Light District که در کنار آن دقیقا یک روسپخانه هم هست. 

فروشگاه غذای حلال در دیوار به دیواری منطقه Red Light District. شاید به خاطر اینکه مسلمان های معتقد به حلال و حرام زیاد در این منطقه دیده میشند و برای تجدید قوا نیاز به غذای حلال دارند!!!


سوال: آیا رفتن به Red Light District زشت و بی آبروییه؟ 
جواب: راستش این منطقه توریستی به حساب میاد و اگه شب حدود ساعت 11 به این منطقه سر بزنید در میان سیل عظیم توریست های خداجو اتفاقا خیلی ها را به صورت زن و شوهر می بینید که فقط برای دیدن به این منطقه اومدند و به همین دلیل بسیاری از روسپی ها بدون مشتری هستند. در این منطقه حتی میشه بعضی از آدم های مشهور رو هم دید مثلا یکی از بازیگران مشهور خودمون که وقتی من فارسی بهش سلام کردم بدبخت درجا می خواست سکته بزنه. احساس کردم خیلی ترسید. گفت الآن فردا اسمش از تابناک و رجا و اینا درمیاد. 
البته به عنوان مشتری رفتن یه کم زشته بخصوص وقتی به نگاه سنگین جمعیت به آدم هایی که از کابین روسپی ها بیرون میاند نگاه کنید. حتی در آمستردام این موضوع قشنگ نیست. 

سوال: آیا پرسیدن آدرس Red Light District زشت و بی آبروییه؟ 
جواب: مردم آمستردام به ور کلی از اینکه این منطقه تو شهرشون هست زیاد راضی نیستند و نقله که این منطقه با زور دولت سرپاست و یک عده در دولت که به آزادی ها و زیر پا گذاشتن تابوها و البته در کنار همه جذب توریست علاقه مندند. با این وجود آمستردامی ها بدون ناراحتی و نگاه بد به شما آدرس رو می دند. در حقیقت قبل از این که شما بپرسید همین که می فهمند شما توریستی خودکار آدرس Red Light District رو می دند. یاد سفر "سیاهکل" تو ایران افتادم که وقتی از نزدیکی رشت به سمت سیاهکل منحرف شدیم جلوی هرکی ترمز می کردیم بدون اینکه سوال رو بپرسیم خودش با انگشت طرف سیاهکل رو نشون می داد. حالا شاید گلاب به روتون می خواستیم بریم دستشویی. 
.
.
.
.
گفتم سیاهکل دلم هوای شمال خودمونو کرد....

۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

سفرنامه 33: Madame Tussauds

"مادام توسود" (؟) نام یک  نمایشگاه زنجیره ایه که در چند شهر بزرگ دنیا شعبه داره و تو اون مجسمه آدم های معروف اعم از بازیگر و سیاستمدار رو گذاشته و ملت هم میرند با این مجسمه ها عکس می گیرند انگار که با خود اون فرد عکس گرفتند. شعبه این نمایشگاه در میدان Dam و یک ساختمان به چه بزرگی در یکی از بهترین جاهای آمستردامه...




به این مجموعه دو عضو جدید یعنی اوباما و لیدی گاگا هم اخیرا اضافه شده...


دم درش تو این سه روزه به شدت شلوغ و صف بود اما من اصلا با پول دادن سر این قضیه مشکل فلسفی داشتم!!! بلیط ورودی حدود 15 یورو بود که من دیدم اگه خود اوباما هم باشه من این پولو نمی دم که باهاش عکس بگیرم حالا مجسمه اش که جای خود داره. حالا لیدی گاگا اگه خودش 15 یورو بده شاید افتخار عکس گرفتن رو بهش بدم ( یعنی خودشو فردا می کشه این لیدی گاگا). به نظرم به جای اینکه این پول رو بدید و برید مادام توسو برید موزه نقاشی های "ونگوک" معروف خودمون رو ببینید. راستش من اصلا نمی دونستم هلندی بوده و البته افسوس زمانی متوجه شدم که این موزه تو آمستردامه که زمان بازدید گذشته بود. اما اگه اهل نقاشی هستید حتما یک سر بزنید اینجا. 



در نزدیکی این موزه هم نماد جدید و معروف آمستردام یعنی "I AMsterdam" قرار داره. 


اصلا هم برای عکس گرفتن امیدی به خلوت شدن این نماد از آدم هایی که از سر و کولش دارند بالا میرند نداشته باشید. از صبح علی الطلوع تا بوق سگ همیشه ده بیست نفری بهش آویزنند. 

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

سفرنامه 32 : X X X !!!


پرچم آمستردام سه تا X داره که معلومه به چه معنا هم هست. این نماد رو تقریبا در تمامی شهر و در جاهای مختلف و گاه با خلاقیت  میشه دید:







سفرنامه 31: او لَ لَ! آمستردام!!



توی سفر معمولا وقت نوشتن نیست هم اتصال به اینترنت سخته و هم وقت نیست. اما آنقدر مسحور آمستردامم که می نویسم حتی اگرچه کوتاه.

فقط می تونم بگم که آمستردام وحشتناک وحشتناک هیجان انگیزه. شهر آزادیه! شهر س.ک.س و دود آن هم از نوع حشیش. شهر زیر پا گذاشتن تابوهاست. تابوهایی که حتی نمی شود به راحتی اینجا در بلاگستان در مورد آنها نوشت... شهر Red light District



.
.
.
.
من از همینجا حکم می کنم که اگر کسی مستطیع است، سفر به آمستردام برای او واجب است. اما اگر فرد مستطیع نیست اما بواسطه دریافت وام مستطیع می شود، احوط آن است که آن وام را دریافت کند و این سفر را به انجام برساند.